حوادث روز دوشنبه (روز رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله)

صدای اذان بلال بلند می شود. هنگام نماز صبح است، اهل مدینه برای اقــــامه نماز به سوی مسجد می آیند.

در میان تعجب حاضران، ابوبکر ـ پسر ابی قُحافه ـ که باید به همراه سپاه اُسامة بن زید حرکت کرده و از مدینه خارج شده باشد، به مسجدالنبی صلی الله علیه و آله وارد می شود و به عنوان امام جماعت، نماز را آغاز می کند.

دوسـتان وی از جــمله عـُمَر فرزند خطاب و ابوعبیده، از سپاه اُسامه خـارج شده اند و او را هـــــمراهی می کنند.

بلال خبر این توطئه را به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می رساند.

پیامبر صلی الله علیه و آله که به شدت بیمار هستند، با شنیدن این خبر غضبناک می شوند.

امیرمؤمنان علیه السلام و فضل بن عباس ـ پسر عموی پیامبر ـ زیر بغل آن حضرت را می گیرند و پیامبر صلی الله علیه و آله ـ در حالیکه پاهای مبارکشان بر زمین کشیده می شود ـ به مسجد وارد می شوند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله ، ابوبکر را کنار می زنند و خود، نماز را نشسته برگزار می نمایند و مسلمانان به ایشان اقتدا می کنند.

آخرین خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله

پس از نماز، پیامبر صلی الله علیه و آله به زحمت بر اولین پله منبر خویش قرار می گیرند و با اشاره به حدیث ثَقَلین، بار دیگر بر راه هدایت پافشاری می نمایند و در برابر سئوال معترضانه عُمَر، تک تکِ اهل بیت علیهم السلام را معرفی می فرمایند و در انتها، از وجود فتنه های بی پایان سخن به میان می آورند.

پیامبر صلی الله علیه و آله از منبر پایین آمده و به منزل خویش برمی گردند.

ابوبکر و یارانش، دیگر تا هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله دیده نمی شوند!

ابوبکر به طرز مشکوکی به خارج از مدینه ـ به منزل خویش در سُنح ـ رفته است.

به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله بر بدن مبارک آن حضرت، آب می ریزند. تب اندکی فرو نشسته است.

پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر "اُسامه" را فرا می خوانند و برای چندمین بار به او دستور اکید می دهند که با سپاهیان خویش، شهر مدینه را ترک کند.

وفات پیامبر صلی الله علیه و آله

اندکی بعد، بیماری پیامبر شدت می یابد و آن حضرت صلی الله علیه و آله، امیرمؤمنان علیه السلام را فــرا می خوانند. امیرمؤمنان علیه السلام سر پیامبر صلی الله علیه و آله را بر سینه خود می گیرند. لحظاتی بعد، پیامبر صلی الله علیه و آله در حجره شخصی خویش و در سن ۶۳ سالگی، دار فانی را وداع می گویند. 

 خبر رحلت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله به سرعت مدینه را در می نوردد و سپاه اُسامه این خبر را ـ توسط پیکی که عایشه او را روانه کرده است ـ در "جُرف" می شنود.

عُمَر بن خطاب و ابو عُبیده، به سرعت سپاه را ترک می کنند و به مدینه باز می گردند. عُمَر به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می شود و پیوسته فریاد می کشد: رسول خدا نمرده است!... هرکس بگوید که او مرده، با این شمشیر او را نشانه می روم.

این سخنان رنگ خشونت به خود می گیرد.

خبر وفات، با کمی تأخیر به سُنح نیز می رسد و ابوبکر مدتی بعد خود را به سرعت و با یک شتر ـ که از پیش آماده کرده اند ـ به مدینه می رساند و به مسجد النبی صلی الله علیه و آله وارد می شود.

او رو انداز پیامبر صلی الله علیه و آله را کنار می زند و پس از اطمینان از وفاتِ آن حضرت، بر می خیزد و می گوید:

هرکس محمد را می پرستید، بداند که او مرده است و هرکس خدا را می پرستید، پس بداند که خدا زنده است و نمی میرد.

سَقیفه بَنی ساعِده

ابوبکر در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله، در کناری نشسته و حوادث را به دقت زیر نظر دارد.

"مَعن بن عَدی و عُوَیم بن ساعِده" خبر گردهمایی انصار در سقیفه را به عُمَر می رسانند.

او نیز ابوبکر را با خبر می سازد و هردو، روانه سقیفه بنی ساعده می شوند.

ابوبکر در راه، ابوعُبیده را نیز با خود همراه می سازد.

در سقیفه، به علت اختلاف دیرینه دو قبیله اُوس و خَزرَج، مهاجرین با یاری هواداران قدیمی خود در میان انصار ـ که بر این اختلاف دامن می زدند ـ گوی سبقت را از سَعد بن عُباده انصاری می ربایند.

انصار در رقابت با یکدیگر، برای بیعت با ابوبکر پیش دستی می کنند. ابتدا بشیر بن سعد خَزرَجی و سپس اُسَید بن خُضَیر اُوسی ـ که هر دو از هواداران با سابقه ابوبکر به شمار می آیند ـ به شتاب بیعت می کنند تا سایر انصار نیز از آن دو پیروی کنند.

عُمَر و ابوعبیده نیز پس از آن دو با ابوبکر بیعت کرده اند.

... گرد و غبار همه جا را فرا گرفته است.

عُمَر فریاد می زند و به سوی سَعد بن عُباده حمله ور می شود.

سَعد بن عُباده  را از زیر دست و پا خارج می کنند و از سقیفه بیرون می برند.

اوضاع کم کم به نفع ابوبکر آرام می شود...

بیعت اولیه

ابوبکر از سقیفه به سوی مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله خارج می شود.

اطرافیان او هرکس را که در راه می بینند، گرفته نزد ابوبکر می آورند؛ دست او را جلو آورده و به عنوان بیعت، به دست ابوبکر می زنند.

بدین ترتیب، ابوبکر به همراه هوادارانش وارد مسجد می شود.

هنگام ظهر است؛ ابوبکر به عنوان خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می گزارد!

سخنران قبل از نماز، عُمَر بن خطاب است.

تغسیل و تکفین پیامبر صلی الله علیه و آله

مراسم غسل و کفن پیامبر صلی الله علیه و آله با تمامی آداب و مستحبات آن، به پایان رسیده است و جز امیرمؤمنان، صدیقه کبری، حَسَنین علیهم السلام، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حُذَیفه، اُبَی بن کَعب و... ـ جماعتی که نـزدیـک به چهل نفرند ـ کس دیگری در نـماز بر پیکر مـطهر پیامبر صلی الله علیه و آله حاضـر نمی شود.

پس از نـماز، امـیر مؤمنان علیه السلام در خطبه ای کـوتاه، خود را در امــرِ خـلافت از مهـاجر و انصـار برتر می دانند.

جَوّ مسجد و اطراف آن هر لحظه سنگین تر می شود.

ورود قبیله "أسلَم"

عُمَر به همراه گروهی در مدینه می چرخند و در کوچه های آن فریاد می زنند:

همانا با ابوبکر بیعت شده است، پس برای بیعت بشتابید.

قبیله بنی أسلم که گویا با هماهنگی قبلی در بیرون مدینه آماده بودند، با چوب دستی های بلندی وارد مدینه می شوند.

عُمَر بن خطاب با دیدن افراد این قبیله مطمئن می شود که حکومت آنها پابرجا خواهد شد.

افراد این قبیله، دستور دارند که همگان را برای بیعت به مسجد بفرستند و اگر کسی امتناع کرد، به سر و پیشانی او بزنند!

مدتی بعد، این گروه که با لباسهای هماهنگ مشخص شده اند، وارد خانه های مردم مدینه می شوند و افراد را به اکراه برای بیعت بیرون می آورند. کوچه های مدینه از شدت تحرک آنان برای گرفتن بیعت، تنگ شده است.

حوادث شامگاه دوشنبه

در شامگاه روز دوشنبه، زید بن ثابت که نَسَبی یهودی دارد و جوانی تازه مسلمان است، به خانه انصار می رود و از جانبِ ابوبکر، بین آنها خرما پخش می کند.

زنی از انصار با ردّ این بذل و بخشش مخفیانه، در مقام اعتراض می گوید:

آیا در دینم به من رشوه می دهید؟

در انتهای شب، "بَراء بن عازِب" که از حوادث پیش آمده به شدت اندوهگین است، سکوت سنگین مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله را نمی تواند تحمل کند و با خارج شدن از آنجا، به سوی محله "بنی بَیاضه" حرکت می کند.

در آنجا، عده ای را می بیند که بر سر پیمان غدیر استوارند و می خواهند در برابر پیمان شکنان و کودتاچیان ایستادگی کنند.

نام آنها چنین است:

مقداد، عمّار، ابوذر، سلمان، عُبادَة بن صامت، حُذَیفه بن یَمان و زُبَیر.

فرد دیگری که هم اعتقاد با آنان است اما چون گرفتار تردید شده، از پشتِ درِ بسته آنان را تأیید می کند، اُبَی بن کَعب نام دارد.   

حوادث روز دوم پس از رحلت

بیعت عمومی

ساعاتی پیش از ظهر، ابوبکر، عُمَر و ابوعبیده به مسجد وارد می شوند و با ورود آنان، بلافاصله عُثمان و قومش(بنی اُمیه) و عبدالرحمان بن عَوف و قبیله اش(بنی زُهره)که در مسجد بودند، برخاسته و بیعت می کنند.

آری! امروز، روز بیعت عمومی است. مسلمانان که دیروز، تهدید و دیشب، تطمیع را تجربه کرده اند، امروز برای بیعت با ابوبکر از یکدیگر پیشی می گیرند و دست خویش را با دست های خلیفه آشنا می کنند تا گوی سبقت را از هم بربایند! در گوشه شرقی و چسبیده به مسجد، حجره ای قرار دارد که پیکر مطهر پیامبر صلی الله علیه وآله، در آن جای گرفته است. این خانه، خاموش است.

هنوز اهل سقیفه و برخی همسران پیامبر صلی الله علیه وآله برای نماز خواندن بر پیکر مطهر رسولِ خاتم صلی الله علیه وآله وقت پیدا نکرده اند!!!

گروهی از اطرافیان دستگاه خلافت، به جهت خوش خدمتی به خلیفه، در کنار منزل امیرمؤمنان فریادِ "بیعت کنید" و "از اجتماع مسلمانان دوری نگزینید" سر می دهند.

در این روز، سخن از تهدید نیز به میان می آید.

 تلاش برای تطمیع عباس عموی پیامبر  صلی الله علیه وآله

در انتهای شب، در جلسه ای مشورتی، ابوبکر، نظر عُمَر، ابو عبیده و مُغِیرة بن شُعبه را درباره ایجاد شکاف بین بنی هاشم خواستار می شود. مُغِیرة بن شُعبه پیشنهاد تطمیع و مصالحه با عباس _ عموی پیامبر صلی الله علیه وآله _ را مطرح می کند.

(در یکی از همین روزها، حزب حاکم، با پرداخت رشوه ای کلان به ابوسفیان، حمایتِ بنی اُمیه را به دست آورد و بدین ترتیب، یکی از قوی ترین رقبای سیاسی خود را به زانو درآورد.)

این گروه چهار نفره، همان شب با مراجعه ب منزل عباس بن عبدالمطلب برای او و فرزندانش سهمی از خلافت را پیشکش می کنند.پاسخ منفی عباس این نقشه را به بن بست می کشاند.

پیکر مطهر پیامبر صلی الله علیه وآله هنوز بر روی زمین است.

کسانی که قصد خداحافظی با با پیامبرِ خویش را داشتند، دیروز برای خواندن نماز حاضر شده اند و امروز(سه شنبه) کمتر کسی به خانه پیامبر صلی الله علیه وآله مراجعه می کند.

امیرمؤمنان چند بار برای سقیفه گران پیام می فرستند تا برای نماز بر پیامبر صلی الله علیه وآلهآماده شوند.

 

تدفین پیامبر  صلی الله علیه وآله 

 

در انتهای روز، ابوبکر و عُمَر که در مسجد به گرفتن بیعت مشغول اند، اعلام می کنند که نمی توانند بر پیکر مطهر پیامبر صلی الله علیه وآله که در خانه مجاور مسجد است، حاضر شوند.

امیرمؤمنان، به تدفین پیامبر صلی الله علیه وآله مشغول می شوند و بدن پیامبر صلی الله علیه وآله در شب چهارشنبه، دو روز پس از وفات، به خاک سپرده می شود.

هنوز اطرافیان خلافت و برخی همسران پیامبر صلی الله علیه وآله (عایشه و حَفصه) بر پیکر مطهر آن حضرت صلی الله علیه وآله نماز نخوانده اند!!!

عایشه که اتاق او در گوشه مسجد واقع است، می گوید:

به خدا قسم! نفهمیدم پیامبر چه زمانی دفن شد، تا اینکه در شب چهارشنبه، صدای بیل ها را از حجره پیامبر شنیدم!!!

همانا سقیفه گران، هدف دیگری را دنبال می کنند.

 


 

حوادث روز چهارشنبه دو روز پس از رحلت

 

جمع آوری قرآن

 

امیرمؤمنان علیه السلام اینک به سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله به امر مهمِ دیگری دست یازیده اند: جمع آوری قرآن.

امروز، اولین روز از ایام جمع آوری قرآن است.

در ایام رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله، آیات قرآن بر پوستِ حیوانات، سنگ های صاف، استخوان کتفِ شتر و ... نوشته و ثبت می شد.اینک در فقدان نبی صلی الله علیه و آله، پایان ایام نبوت و اتمام نزول قرآن، همه آیات، در یک مجموعه و به شیوه ای خاص، قابل جمع آوری است.

این جمع آوری، بر عهده وصٌی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله است.

آن حضرت، قرآن را بر اساس ترتیب نزول آیات و مشخص کردن مواردی چون: شأن نزول، محکم و متشابه، مطلق و مقیٌد، ناسخ و منسوخ و تفسیر و تأویل هر یک از آیات آن، گردآوری می کنند.

 

آغاز تحصٌن

 

در مسجد، همچنان اخذ بیعت برای ابوبکر صورت می گیرد.

گروهی از صحابه، به نشانه اعتراض به غصب خلافت، به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها وارد شده و در آنجا متحصٌن می شوند.

در روز اول، عده ای مانند زُبیر، مقداد و گروهی از انصار به همراه عده کمی از مهاجران، در این خانه اجتماع کرده اند.

این اولین روز از روزهای سه گانه تحصٌن است.

 

اولین هجوم مقدماتی

 

ابوبکر، به اصرار عُمَر، قُنفُذ _ پسر عموی عُمَر _ را که به خشونت مشهور است، می فرستد تا امیرمؤمنان علیه السلام را _ که اینک از مراسمِ تجهیز و تدفین رسول خدا صلی الله علیه و آله فارغ شده اند _ برای بیعت فراخواند.

عُمَر اصرار دارد که: تا از او بیعت نگیریم، به جایی نرسیده ایم.

برخی از طرفداران، گرفتن بیعت را در آن شرایط، مناسب نمی دیدند، اما عُمَر همچنان اصرار بر گرفتن بیعت می کند.

 

قُنفُذ سه بار مراجعه می کند.

در مرتبه اول بیان می کند: با خلیفه رسول خدا بیعت کنید که او، شما را می خواند.

در مرحله دوم می گوید: با خلیفه مسلمانان بیعت کنید.

و در سومین مراجعه، ادٌعا می کند: امیرالمؤمنین علیه السلام ، ابوبکر را اجابت کرده و با او بیعت کنید.

پاسخ، در هر سه بار روشن است. اهل بیت این القاب را مخصوص امیرمؤمنان علی علیه السلام می دانند و با ناراحتی هر چه تمام تر او را جواب می گویند.

پس از مراجعه سوم، عُمَر که قصد اِرعاب حاضران را نیز دارد، خطاب به ابوبکر می گوید:

امر خلافت جز با کشتن او به استواری نخواهد رسید.

ابوبکر، زیرکانه او را به آرامش فرا می خواند و به قُنفُذ می گوید که بار دیگر مراجعه کند و به امیرمؤمنان علیه السلام بگوید:

پاسخ ابوبکر را بده.

امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ می فرمایند:

من به سفارش برادرم رسول خدا ، مشغول جمع آوری قرآن هستم و از خانه خارج نمی شوم؛ تونیز به نزد ابوبکر بازگرد.

 

دومین هجوم ابتدایی

 

اینک نوبت عُمَر است؛ او با اشاره ابوبکر، به همراه قُنفُذ به خانه امیرمؤمنان علیه السلام می آید.

عُمَر، از خشونت و اعمال زور سخن به میان می آورد.

او حتی اهل خانه را به اِحراق و آتش زدن تهدید می کند.

آنان می دانند که برای اعلان رسمی خلافت، احتیاج دارند که بیعت شخص علی بن ابیطالب علیه السلام را به همراه داشته باشند.

در این ماجرا، امیرمؤمنان علیه السلام با حضور در آستانه در می فرمایند:

قسم یاد کرده ام که از خانه خارج نشوم و ردا بر دوش نگیرم، تا آنکه قرآن را جمع آوری کنم.

این سخن، مهاجمان را که شرایط را مناسب نمی بینند، به ظاهر آرام می کند.

آنان پراکنده می شوند تا در فرصتی دیگر بازگردند...

 

حوادث روز پنجشنبه سه روز پس از رحلت

 

ادامه جمع آوری قرآن و تحصٌن

 

با طلوع خورشید، فراق و دوری مسلمانان از پیامبرشان، به سومین روز خود، وارد می شود.

امروز نیز امیرمؤمنان علیه السلام به جمع آوری قرآن مشغول اند.

تاریخ حکایت می کند که این امر مهم، سه روز متوالی به طول انجامیده است.

هنوز هم عده ای به نشانه اعتراض، به خانه امیرمؤمنان علیه السلام رفت و آمد دارند.

در این روز یا روز بعد، در میان متحصنان در خانه امیرمؤمنان علیه السلام ، نام طلحه و سعد بن ابی وقٌاص نیز مشاهده می شود.

بی شک، این دو نفر از عاملان دستگاه خلافت هستند و آمده اند تا از درونِ تحصن کنندگان اخبار را پیگیری نمایند.

 

حوادث روز جمعه چهار روز پس از رحلت

 

اتمام جمع آوری قرآن

 

امروز، سومین و آخرین روزی است که امیرمؤمنان علیه السلام به جمع آوری قرآن مشغول اند.

آن حضرت علیه السلام قرآن را به ترتیب نزول، همراه با مطالبی حاوی شأن نزول، تفسیر و تأویل، زمان نزول، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و ... تدوین می نمایند.

در پایان این روز پر ماجرا، این گردآوری نیز به اتمام خواهد رسید. اکنون، این یادگار نبوت، از گزند تغییر، تحریف و نسیان در امان است.

اینک، اولین نماز جمعه به امامت ابوبکر صورت می پذیرد.

آن گروه که به نشانه اعتراض در خانه امیرمؤمنان علیه السلام تحصن کرده بودند، امروز نیز به خانه آن حضرت علیه السلام می آیند و از شرکت در نمازی که در مسجد النبی تشکیل شده است، امتناع می کنند.

 

هجوم منجر به شکست تحصٌن

بار دیگر قُنفُذ _ غلام ابوبکر _ با گروهی راهی می شود تا متخلفان را که در خانه حضرت امیر علیه السلام جمع شده اند، برای بیعت با ابوبکر فراخواند. متحصٌنان در خانه امیرمؤمنان علیه السلام از خروج امتناع می کنند.

قُنفُذ در کنار خانه می ایستد و فردی را به سوی خلیفه روانه می کند تا کسب تکلیف نماید.

این بار، عُمَر به همراه گروه زیادی از انصار و عده کمی از مهاجران، به سوی خانه امیرمؤمنان علیه السلام حرکت می کنند.

خالد بن ولید از مهاجران و اُسَید بن خُضَیر(نقیب قبیله اُوس)، سَلَمَة بن سَلامه، زیاد بن لبید انصاری، زید بن أسلَم، محمد بن مَسلَمه و ... از انصار، عُمَر را همراهی می کنند.

عُمَر و اطرافیان وی پس از رسیدن به خانه امیرمؤمنان علیه السلام ، با فریاد و سر و صدا تهدید را آغاز می کنند و از متحصٌنان می خواهند که خارج شده و بیعت کنند.

در این میان چند نفری از جملیه زید بن أسلم، هیزم می آورند و تهدید به آتش زدن خانه جدٌی تر می شود.

از میان تحصٌن کنندگان، زُبَیر با شمشیر خارج می شود.

عده ای بر سر او می ریزند و دستش را می گیرند و شمشیر او را با کوبیدن به سنگ می شکنند.

مهاجمان به خانه وارد می شوند و تمامی تحصٌن کنندگان را خارج می کنند و همگی آنان را به زور تا مسجد می کشانند و از همگی بیعت می گیرند.

در این میان، امیرمرمنان علیه السلام که قسم یاد کرده اند تا قرآن را جمع آوری نکنند از خانه خارج نشوند، همچنان در منزل خویش باقی می مانند. مهاجمان نیز با توجه به تهدید حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها به انجامِ نفرین، اقدام بیشتری برای گرفتن بیعت از وی انجام نمی دهند.

اهل سقیفه به سخن می آیند: علی یک نفر است، به بیعت او احتیاجی نیست.

اما در این هجوم، به شدت حرمت حریم بیت علوی علیه السلام می شکند و بیت حضرت فاطمه علیه السلام تا مرز سوختن در آتش جلو می رود.

 

اولین شبِ یاری طلبی

 

در پایان روز، پس از آنکه امیرمرمنان علیه السلام از جمع آوری قرآن فارغ می شوند، برای اتمام حجٌت، به خانه تک تکِ مهاجران و انصار که در جنگ بدر شرکت داشتند، می روند.

خاندان وحی علیهم السلام نیز همگی، آن حضرت علیه السلام را همراهی می کنند.

حضرت صدیقه علیه السلام سوار بر مرکب و حَسَنین علیهما السلام دست در دستان امیرمؤمنان علیه السلام.

عده ای بهانه می آورند؛ برخی سکوت اختیار می کنند؛ دسته ای بی شرمانه می گویند:

اگر این سخنان را زودتر می شنیدیم، با شما بیعت می کردیم ...

 

حوادث روزهای شنبه و یکشنبه (پنجمین و ششمین روز پس از رحلت)

 

مصادره اموال

 

صبح شنبه، حضرت زهرا سلام الله علیها برای باز پس گیری اموال خویش، به سراغ ابوبکر که در مسجد نشسته است، می روند. آری، ترفند دیگری از سوی سقیفه گران، به اجرا در آمده است.

ابوبکر با استناد به سخنی که به دروغ آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می دهد، ادعا می کند که شنیده است:

ما گروه پیامبران، ارث نمی گذاریم.

در نتیجه، او هر آنچه را که متعلق به حضرت زهرا سلام الله علیها و خاندان نبوت است، مصادره می کند.

پس از آگاهی حضرت زهرا سلام الله علیها از این ترفند، آن حضرت سلام الله علیها برای احقاق حقوق مالی خویش، به سراغ ابوبکر می روند.

عده ای در اطراف ابوبکر در مسجد نشسته اند.

با ورود حضرت زهرا سلام الله علیها به مسجد و مطالبه اموال از سوی ایشان، ابوبکر ادعای خویش را تکرار می کند و می گوید:

از پیامبر شنیده ام: ما انبیاء ارث نمی گذاریم.

این سخن را حضرت زهرا سلام الله علیها جعلی می خوانند و انتساب آن را به پیامبر مردود می شمارند.

ابوبکر به نرمی سخن می گوید و با همدستی اطرافیان وی، دادخواهی حضرت زهرا سلام الله علیها به جایی نمی رسد.

از این زمان تا روز نهم پس از وفات، مراجعه های چند باره حضرت زهرا سلام الله علیها برای استرداد اموال در تاریخ ثبت شده است.

با شنیدن این سخن عجیب، همسران پیامبر نزد عایشه می روند.

آنان نگران وضعیت زندگی خویش در خانه های متعلق به پیامبر هستند و از درستی حدیث (( ما انبیاء ارث نمی گذاریم )) سئوال می کنند.

عایشه با تأیید این سخن، آن را روایتی درست می شمارد!!

نگرانی همسران پیامبر افزایش پیدا می کند.

دستگاه خلافت از طریق عثمان خبر می آورند که همسران پیامبر از جمله عایشه دختر ابوبکر و حَفصه دختر عُمر، می توانند در خانه های خویش زندگی کنند.

حکم مصادرۀ ارث پیامبر تنها در مورد دختر پیامبر اِعمال خواهد شد!

در انتهای این دو شب، امیر مؤمنان علی علیه السلام، بار دیگر حضرت زهرا سلام الله علیها را بر روی مرکبی می نشانند و دست حسنین علیهما السلام را می گیرند و به طلب یاری و اتمام حجت، به در خانه مهاجران و انصار می روند.

بسیاری درها را باز نمی کنند و پاسخ نمی گویند.

باز هم گروه بسیار اندکی دعوت آن حضرت علیه السلام را اجابت می کنند.

 

حوادث روز دوشنبه (هفتمین روز پس از وفات)

 

اتمام حجٌت و آغاز سکوت

 

نصرت خواهی امیرمؤمنان علیه السلام پس از سه روز، به پایان می رسد و تکلیف قیام با شمشیر، از دوش جانشین بر حقٌ رسول خدا صلی الله علیه و اله برداشته می شود. آن حضرت علیه السلام در آغاز صبح، به چهار تن از یاران با وفایش (مقداد، سلمان، ابوذر، زُبیر) امر می کند که به خانه برگردند و سکوت اختیار کنند.

این گروه اندک، تنها یاران واقعی در آن شرایط حساس اند و به یاری دیگران امیدی نیست.

 

عرضه قرآن

مهم ترین واقعه امروز، عرضۀ قرآن توسط امیرمؤمنان علیه السلام است. آن حضرت علیه السلام وارد مسجد شده _ در حالی که گروهی در اطراف ابوبکر در مسجد حاضر هستند _ با صدای بلند می فرمایند:

ای مردم! من پس از پایان غسل و دفن رسول خدا صلی الله علیه و آله، به جمع آوریِ قرآن مشغول شدم، اینک این قرآن، که یکی از دو ثقل است و من، که ثقل دیگر آن هستم.

در این قرآن،تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ روشن است، تا روز قیامت نگویید که من، کتاب خدا را از آغاز آن تا انتهایش برایتان نیاوردم.

عُمَر پاسخ می دهد: ما را به تو و قرآنی که آورده ای، احتیاج نیست، ما نزد خود قرآن داریم.

 

خطبه "وسیله"

 

در پسِ این سخن، امیرمرمنان علیه السلام خطبه ای رسا ایراد می فرمایند:

... ای مردم! آیا نشنیدید که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره من فرمود:

نسبتِ علی با من همانند نسبتِ هارون به موسی است، مگر این که پس از من، پیامبری نیست...

و این که [در غدیر خم، پیامبر] فرمود:

هر کس که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست...

در همین روز، خدای عزٌوجلٌ چنین نازل کرد:

امروز، دینتان را کامل کردم، نعمت را بر شما تمام ساختم و چنین اسلامی را به عنوان دین، برایتان پسندیدم. "مائده/3"

... ای مردم! من مانند هارونم در میان آل فرعون و مانند بابِ توبه ام در میان بنی اسرائیل، همچون کشتی نجاتم در میان قوم نوح، من خبر عظیم و راستگوی بزرگ هستم...

آری! این خطبه که شامل انتقادهای فراوان به شخص خلیفه و سیر حکومت ابوبکر است، در تاریخ با نام "خطبةُ الوسیله" به یادگار می ماند.

پس از پایان این اتمام حجت، امیرمؤمنان علیه السلام ، قرآن تألیفی خویش را به منزل می برند.

این قرآن، یادگار نبوٌت و امامت تا زمان ظهور امام زمان علیه السلام است.

 

حوادث روزهای سه شنبه و چهارشنبه (هشتمین و نهمین روز پس از رحلت)

 

فهرست اموال مصادره شده

 

در طی این دو روز، همانند سه روز گذشته، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مراجعه هایی برای بازپس گیری اموال خویش دارند.

تاریخ حکایت می کند که تا روز نهم، غیر از باغ های هفت گانه و فَدَک، بقیه اموال، توسط دستگاه خلافت غصب شده است.

 

"علت مصادره نشدن این باغ ها قابل بررسی است؛ به لحاظ سیاسی، مصادره این مِلک برای دستگاه خلافت تبعات سنگینی می توانست داشته باشد و بنی هاشم را که از عایدات این باغ ها بهره مند بودند، از پوسته مخالفت ضمنی درآورده و به ستیز علنی با حکومتِ وقت وارد می کرد."

 

این اموال، شامل مواردی فقهی مانند ارث و خُمس می شوند که ابوبکر، به بهانه حدیث مجعول "پیامبران ارث نمی گذارند" تمامی این اموال را غصب می کند.

در پی مراجعه های حضرت زهرا سلام الله علیها برای بازپس گیری ارث و خُمس، خلیفه ادعا می کند که حتی خُمس هم متعلق به ایشان نیست و خلیفه، تقسیم آن را به عهده خواهد داشت.

در تاریخ اشاره شده است که در برخی از مراجعه ها، عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله، حضرت زهرا سلام الله علیها را همراهی می کرده است.

البته هیچ یک از این موارد، تأثیری در روند مصادره اموال پدید نمی آورَد و تا پایان خلافت ابوبکر، هیچ کدام از این اموال مسترد نمی شود.

نکته قابل توجه در این ماجرا این است که سهم همه مسلمانان از محصول و زمین خیبَر و اراضی بنی نَضیر _ از جمله سهم شخص خلیفه اول، خلیفه دوم و دخترانشان _ محترم شمرده می شود.

جالب تر آن که دختر خلیفه اول، در حجره و خانه ای زندگی می کند که میراث رسول خدا صلی الله علیه وآله و "ارث پیامبر صلی الله علیه وآله " است.

وی پس از چندی، منزل و حجره شخصی رسول خدا صلی الله علیه وآله را نیز تصرٌف می کند تا در آینده، پدر خویش را در آنجا و در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه وآله دفن نماید.

وی بعدها خانه خود و خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله را با این شرط که تا پایان حیات در تصرٌف خودش باقی بماند، به بهایی گزاف به خلفای وقت می فروشد.

این برخوردهای دوگانه در باب "ارث گذاری انبیا" تأمل برانگیز است.

فهرست اموال مصادره شده حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها به شرح زیر است:

 

ردیف

نام اموال

نحوه تملک حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها

ارزش

محل استقرار

1

فدک

هبه

زیاد

همجوار خیبر

2

باغ های هفتگانه

هبه

متوسط

مدینه

3

بخش های از دژ القَموص از منطقه الکتیبه

1- ارث
2- سهم ذی القربی از خمس

زیاد

خیبر

4

باقیمانده زمین های بنی نضیر

ارث

متوسط

مدینه

5

بازار مَهزور

ارث

متوسط

مدینه

6

دژ سُلالم

ارث

بسیار زیاد

خیبر

7

دژ وطیح

ارث

زیاد

خیبر

8

وادی القری

ارث

بسیار زیاد

بین خیبر و شام

9

تَیماء

ارث

زیاد

بین خیبر و شام

 

 


 

حوادث روز پنجشنبه (دهمین روز پس از رحلت)

 

آغاز مصادره فدک

 

دستگاه خلافت اینک از تثبیت نسبی برخوردار شده است.

سقیفه گران، با مصادره میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و سهم ذی القربا (خمس)، پیروزی دیگری را تجربه کرده اند.

اینک خبرها حکایت از تصمیم خلیفه به مصادره دیگر اموال اهل بیت علیهم السلام می کند.

حاکمان سقیفه، پس از مصادره ارث خاندان وحی علیهم السلام و خمس متعلق به ایشان، چشم به فدک دوخته اند.

فدکی که هبه و هدیه رسول خدا صلی الله علیه و آله به صدیقه طاهره سلام الله علیها است و حکم ارث یا خمس بر آن جاری نمی شود.

 

 

خطابه فاطمی

 

این خبر به خانه وحی می رسد.آن بانوی الهی سلام الله علیها مقنعه بر سر می افکنند و خود را در چادری می پیچند و با گروهی از زنان بنی هاشم به جانب مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله گام می نهند.

ورود آن حضرت سلام الله علیها، همزمان با حضور ابوبکر در مسجد است.

آن حضرت سلام الله علیها در پس پرده می نشینند و خطبه ای رسا، علیه دستگاه حاکم ایراد می فرمایند.

این خطبه که مخاطبش گروه زیادی از مهاجر و انصار بود، بعدها به "خطبه فدکیه" شهرت می یابد، چرا که در مراحا پایانی مطالبه " میراث" و آستانه تحقق "غصب فدک" ایراد گردیده است.

در این سخنرانی، صدیقه طاهره سلام الله علیها پس از حمد و ثنای الهی و معرفی پدر بزرگوارشان رسول خدا صلی الله علیه و آله، از گسترش روندِ نامسلمانی و برخواستن پرچم نفاق سخن راندند.

در پی آن، به استناد آیات قرآن کریم، خود را میراث دار رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی کرده و به شدت به مصادره ارث خویش توسط خلیفه وقت اعتراض می نمایند.

سخن حضرت زهرا سلام الله علیها در اوج خویش، چندین بار زیرکانه توسط خلیفه قطع می گردد تا از تأثیر آن کاسته شود، اما در نهایت، آن جنان تأثیر می گذارد  که در تاریخ نقل می کنند:

تا به آن روز دیده نشد که مردمان چنین ناله و گریه ای سر دهند.

 


 

واکنش تند خلیفه

 

کار آنچنان سخت گردید که خلیفه که تا آن لحظه همواره به نرمی و محترمانه سخن می گفت و حتی بعضاً با سر خم کردن و گریان شدن، عواطف خویش را از جنایات اطرافیانش، متأثر نشان می داد و خشونت های لفظی و عملی را بر عهده دیگران می گذاشت، این بار خطر را به روشنی دریافته و زبان خویش را از بندِ سیاست بازی بیرون کشید.

وی با اشاره به امیرمؤمنان سلام الله علیه که در مسجد حضور داشتند، برای سرکوب احساسات برانگیخته مردم، بر روی منبر رفت و گفت:

این چه سر و صدایی است که راه انداخته اید؟ همانا او روباهی است که شاهد او، دُم اوست. برپا کننده فتنه است. کمک از ضعفا می خواهد و یاری از زنان می طلبد [و این جا نیز سرش را پایین انداخته است.] او مانند اُمٌ طِحال (زنی که در بدکارگی در جاهلیت شهره بود!!) است که عزیزترین کسان نزد وی افراد فاحشه بودند.

این حکایت به قدری تکان دهنده و توهین آمیز است و عِنان سخن آن چنان از دست خلیفه رها شده که "ابن ابی الحدید سنٌی مذهب" نیز متعجبانه از استاد خویش "ابو یحیی جعفر بن یحیی بن ابوزید بصری" می پرسد:

ابوبکر تمام این کلمات را به علی [علیه السلام] نسبت داده است؟!

استاد پاسخ می دهد:

آری پسرم! مُلک و سلطنت است که کار را به اینجا می کشاند!

سخنان خلیفه با تهدید شدید انصار به سرکوب، توسط نظامِ خلافت پایان می پذیرد و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و امیرمؤمنان علیه السلام به منزل بازمی گردند.

ابوبکر نیز از منبر پایین می آید.

سخنان صدیقه کبری سلام الله علیها تأثیر شگرفی بر روند وقایع بعدی داشته است.

با تأثیر عموی این سخنان، 12 نفر از مهاجر و انصار تصمیم می گیرند که به هر صورت ممکن، ابوبکر را از منبر پایین کشیده، خلافت را به صاحب اصلی آن تحویل دهند.

در این میان، ترس از بی نتیجه ماندن این کار و خطر جانی چنین عملی، آنان را به مشورت با امیرمؤمنان علیه السلام فرا می خواند.

 

 

هم پیمانی دوازده نفر

 

امیرمؤمنان علیه السلام، چنین عملی را مناسب نمی بینند و می فرمایند:

اگر بخواهید ابوبکر را از منبر پایین بکشید، شما را تار و مار می کنند و به جایی نخواهید رسید، چرا که این امت، سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را رها کرده اند.

اما به سراغ آن مرد بروید و آن چه از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده اید، به او بگویید که این بهترین اتمام حجت برای اوست؛ تا او را با دست خالی در برابر خداوند قرار دهند.

این دوازده تن، هم پیمان می شوند که فردا حجت را بر ابوبکر تمام سازند.

نام این دوازده تن چنین است:

7 نفر از مهاجران: مقداد، سلمان، ابوذر، عمار، اُبَیٌ بن کَعب، بُرَیده أسلمی و خالد بن سعید.

5 نفر از انصار: خُزَیمة بن ثابت، سهل بن حُنَیف، و برادرشعُثمان، ابو ایوب انصاری و ابوهیثم بن تَیٌَهان.

 

 

حوادث روز جمعه (یازدهمین روز پس از رحلت)

 

 

دوازده مرد پایدار

 

اینک آن دولزده نفر در کنار منبر پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته اند.

گروه زیادی از اهل مدینه نیز در مسجد حضور دارند.

با ورود خلیفه و همراهان و نشستن خلیفه بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله، اولین نفر از این گروه برمی خیزد: خالد بن سعید بن عاص.

او حدیثی را که خود از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده است، می خواند و در آن، به خلیفه واقعی رسول خدا صلی الله علیه و آله اشاره می کند و از ابوبکر می خواهد که تقوا پیشه کند.

عُمَر حرف او را قطع می کند.

خالد بن سعید با شدت به عُمَر حمله کرده و با به یاد آوردن نَسَب او و فرارهایش از جنگ ها، او را منکوب می سازد.

از اوضاع مسجد، خلیفه و اطرافیان می فهمند که گروهی با قرار قبلی پای به میدان سخن نهاده اند.

پس از سکوت عُمَر در برابر حمله شدید اللحن خالد بن سعیدف تا پایان سخنان این دوازده نفر، احدی از سقیفه گران سخن نمی گوید.

سلمان با بوبکر سخن می گوید و ابوذر بدون توجه به خلیفه، مسلمانان را مخاطب قرار داده و آنان را توبیخ می کند.

مقداد روی کلام را به ابوبکر برمی گرداند و با سخنان قاطعِ خویش، او را به نیرنگ متهم می سازد ...

آخرین نفر ابو ایوب انصاری است که با حدیثی در مدح امیرمؤمنان علیه السلام، گفتار خویش را به پایان می رساند.

 

 

تأثیر احتجاج در مسجد

 

جوٌ مسجد بسیار سنگین است. بر سر منبر، ابوبکر که خود را از پاسخ ناتوان می بیند، می گوید:

خلیفه تان بودم، ولی بهترینتان نبودم، رهایم کنید.

عُمَر به خشم می آید: ای پست فرومایه پایین بیا! توکه خود را لایق نمی دیدی، چرا خود را در آن قرار دادی؟ به خدا قسم باید تو را برکنار کنم و سالم غلام ابوحُذَیفه را جای تو قرار دهم.

ابوبکر پایین می آید و با اطرافیانش از مسجد خارج شده و به سوی منزل خویش می رود.

اهل مدینه منتظر سرانجام کار هستند.

خطابه فاطمی و در پی آن، اعتراض این دوازده نفر، ضربه مهلکی بر پیکره خلافت نوپای ابوبکر زده است.

 

حوادث روزهای شنبه، یکشنبه، دوشنبه ( دوازده، سیزده و چهاردهمین روز پس از رحلت)

 

 

سه روز خانه نشینی و برنامه ریزی

 

ابوبکر در این سه روز در منزل می ماند و به مسجد نمی آید.

زمزمه هایی به گوش می رسد و گمان ها بر این نظر می شود که شاید ابوبکر در صدد تحویل حکومت به صاحب اصلی آن است.

بنی هاشم نیز به این سخنان دامن می زنند. اما خلیفه از این خانه نشینی هدف دیگری را دنبال می کمن. یاران او در صدد هستند که برای تثبیت ابوبکر، به هر هدفی که در مقابل ایشان است و آن را به چنگ نیاورده اند، هجوم برند!

این اهداف را این چنین می توان برشمرد:

1)     تثبیت قاطعانه خلافت.

2)     تصمیم قطعی و تأکید بر موضع قبلی در قبال "مصادره فدک" به عنوان آخرین دارایی اهل بیت علیهم السلام.

3)     گرفتن بیعت از امیرمؤمنان علیه السلام به هر صورت ممکن.

 

 

حوادث روز سه شنبه (پانزدهمین روز پس از رحلت)

 

 

سقیفه ای دیگر

 

در چهارمین روز، خالد بن ولید، سالم غلام ابو حذیفه و مُعاذ بن جَبَل، هر یک با گروه زیادی از افراد مسلح قبیله خود و هم پیمانانشان و همچنین طلحه، عثمان، عبد الرحمان بن عوف، سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده و سعید بن عَمرو بن نُفَیل، هر یک به همراه عده ای از قبیله خویش، به کنار خانه ابوبکر می آیند و شمشیرها را بیرون می آورند و اعلام می کنند:

جز ابوبکر کسی را خلیفه نمی دانیم.

ابوبکر به همراهی این گروه ار خانه خارج می شود و با عبور از کوچه های مدینه، وارد مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله شده، از منبر بالا رفته و بر فراز آن قرار می گیرد.

عُمَر فریاد می زند:

به خدا قسم ای صحابۀ علی! اگر سخنی همانند آنچه قبلاً از شما شنیدیم، بگویید، جانتان را خواهیم ستاند.

برخی زبان به اعتراض می گشایند، اما عُمَر برای کشتن آنان به سویشان حمله می کند.

امیرمؤمنان علیه السلام برمی خیزد و عُمَر را به گوشه ای پرت کرده و از حمله اطرافیان عُمَر به معدود حامیان خویش جلوگیری می کند.

ایشان، یاران خود را به سکوت دعوت می کنند و رحمتِ خدایی را برای آنان طلب می نمایند.

غائله فرو می نشیند.

اینک، بار دیگر ابوبکر بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته است.

 

 

مصادرۀ قطعی فدک

 

قدرت حاکمه برای نشان دادن اقتدار خویش، در همین روزف یعنی پانزدهمین روز پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله، کارگزارانِ حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها را از فَدَک اخراج می کند.

این تصمیم، به ظاهر در آغاز صبح و با فرستادن عناصر خلیفه به سوی منطقه خیبر و دهکده فَدَک صورت گرفته است.

اینک دو هدف مهم، جامۀ عمل به خود گرفته است:

1-   تثبیت خلافت

2-   غصب فَدَک

 

 

حوادث روز چهارشنبه (شانزدهمین روز پس از رحلت)

 

 

فهرست دیگری از اموال مصادره شده

 

عاملان صدیقه طاهره سلام الله علیها که دیروز از فدک اخراج شده اند،

امروز وارد مدینه شدند. بدین ترتیب، منازعه صدیقه طاهره سلام الله علیها با دستگاه خلافت به مرحله ای جدید وارد می شود.

به غیر از فَدَک، اموال دیگری نیز در آینده- پس از شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها- غصب خواهد شد.

خانه های رسول خدا صلی الله علیه و آله از این جمله اند.

(این خانه ها به تصریح تاریخ، متعلق به پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، وارث حقیقی این خانه ها، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بوده اند.)

همان گونه که اشاره گردید، عایشه، نه تنها خانه خویش را در تملک دارد، بلکه خانه شخص پیامبر صلی الله علیه و آله را نیز به تصرف در می آورد. وی خانه خویش را یک بار در زمان عُثمان و بار دیگر در زمان معاویه به خلفای وقت می فروشد!

قیمت فروش در یکی از این موارد 200000 درهم است.

(در آن زمان، هر 4 درهم، خرج متوسط یک خانوار در یک ماه بوده است.)

البته عایشه_ دختر خلیفه اول_ در فروش این ملک، شرط می گذارد که تا آخر عمرش در آنجا ساکن باشد.

 

 

حوادث روز پنجشنبه (هفدهمین روز پس از رحلت)

 

 

آغاز تلاش برای بازپس گیری فَدَک

 

پس از مصادره فَدَک، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مراجعه های مکرّری برای بازپس گیری فَدَک داشتند که چندین روز ادامه یافت.

این مِلک، نه حکم "ارث" را بر خویش دارد و نه شامل"خمس" می شود.

خلیفه اول به شکلهای مختلف، از پس دادن این مِلک امتناع می کند.

حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها با این منطق که فَدَک "هدیه و هبه ای" از جانب خداوند و رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان است، سخنِ خویش را به پیش می رانند.

خلیفه، بارها شهود حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را تخطئه می کند و اطرافیان دستگاه خلافت، علیه آن حضرت سلام الله علیها، هم داستان می شوند...

 

 

تنظیم سند استرداد فَدَک

 

به اشاره و راهنمایی امیرمؤمنان علیه السلام و در یک فرصت مناسب، حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها وارد مسجد می شموند.

زمانی که ابوبکر در میان عده ای بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته است و عُمَر بن خطاب و دیگر عناصر اصلی سقیفه، همراه او نیستند. حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها ابوبکر را مخاطب قرار می دهند و با آوردن شاهد و گرفتنِ گواه از حاضرانِ در مسجد، فَدَک را بخششِ رسول خدا صلی الله علیه و آله به خود می دانند.

ابوبکر که خود را در برابر عمل انجام شده می بیند، برای حفظ آبرو و عوام فریبی، دستور می دهد تا قلم و دواتی بیاورند.

سند باز پس دادن فَدَک در حضور حاضران تنظیم می شود.

 

 

بازپس گیری سند

 

به نظر می رسد یکی از شاهدان این ماجرا، خبر را برای عُمَر می برد. عُمَر با نزدیک شدن به مسجد، آگاهی پیدا می کند که سند استرداد فَدَک در حال تنظیم است. او شرایط را برای ورود به مسجد و جلوگیری از نوشتن قباله استرداد فَدَک مناسب نمی بیند.

لذا برای گرفتن قباله فَدَک، در کنار مسجد به انتظار بازگشت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها به سوی خانه اش می ماند...

در نهایت این سند، توسط عُمَر، به اکراه و اجبار از آن بانو گرفته و پاره می شود.

 

 

حوادث روزهای جمعه تا پنجشنبه (چهارمین هفته پس از رحلت)

 

 

سرمست از پیروزی

 

با حضور حضرت زهرا سلام الله علیها در صحنه مخالفت علنی با ابوبکر و استمرار مطالبه فَدَک، دستگاه خلافت هنوز خود را تثبیت شده نمی یابد.

اینک خلیفه، به آخرین نقشه نیز باید جامه عمل بپوشاند.

در مسجد باز هم سخنان سیاست بازان بلند می شود:

تا از علی بیعت نگیریم، راه به جایی نبرده ایم.

آری! اخذ بیعت از امیرمؤمنان علیه السلام– که خود صاحب بیعت غدیر است – برای توجیه افکار عمومی که با تلاش های خستگی ناپذیر حضرت زهرا سلام الله علیها رو به بیداری است، بهترین ترفند است. رسوایی های پی در پی خلیفه در برخورد با خاندان وحی سلام الله علیهم و پیروان ایشان، نظام خلافت را متقاعد ساخته است که باید بیعت را بر امیرمؤمنان علیه السلام تحمیل نماید.

نهایت آمال و آرزوی آنان را باید در نبود امیرمؤمنان علیه السلام جستجو کرد. برای رسیدن به این مقصود، بار دیگر قُنفُذ به همراه گروهی راهی می شود تا به هر نحو ممکن، امیرمؤمنان علیه السلام را برای بیعت بیاورد؛ اما سخنان حضرت زهرا سلام الله علیها دست قُنفُذ را کوتاه می کند.

قُنفُذ به مسجد برمی گردد و بیان می دارد که حضرت زهرا سلام الله علیها به پشت در آمده و از ورود آنها جلوگیری به عمل می آورد.

هتک حرمت فاطمی را خلیفه دوم به عهده می گیرد:

ما را چه کار با زنان!

او، خالد بن ولید و قُنفُذ را طلب می کند. طبق برنامه از قبل پیش بینی شده، جماعتی نزدیک به سیصد نفر جمع می شوند.

خلیفه اول می گوید:

او را به شدیدترین صورت ممکن از خانه خارج کنید و برای بیعت بیاورید. اگر امتناع کردند، با ایشان بجنگید.

گروهی با شمشیر و نیزه و برخی هیزم به دست، به سوی خانه امیرمؤمنان علیه السلام حرکت می کنند.

 

 

تجمع مردان مسلٌح

 

اینک گروه زیادی مقابل درِ خانه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها ایستاده اند.

کوچه های اطراف مسجد از فراوانی مردان مسلٌح، بسته شده و خانه به محاصره در آمده است.

از سوی دیگر، در خانه جز امیرمؤمنان علیه السلام ، صدیقه طاهره سلام الله علیها و فرزندانشان کسی حضور ندارد.

فریاد عُمَر، اهل خانه را مخاطب قرار می دهد:

اگر در را باز نکنید، خانه را با اهلش، به آتش می کشم.

ای علی! برای بیعت و ورود به اجتماع مسلمانان خارج شو! وگرنه تورا می کشیم.

خالد بن ولید، عبدالرحمان بن عَوف، قُنفُذ، اُسَید بن خُضَیر، مُغِیرَة بن شُعبع، ابوعُبَیده، سالم غلام ابوحُذَیفه، محمد بن مَسلَمه، زید بن ثابت و ... نیز عُمَر بن خطاب را همراهی می کنند.

 

 

آخرین هجوم (هجوم اصلی)

 

حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها پشت در می آیند و می فرمایند:

ای گمراهان دروغ پرداز! چه می گویید! و چه چیزی را طلب می کنید؟

پاسخ روشن است، آنها خروج امیرمؤمنان علیه السلام را خواستارند.

عُمَر می گوید: این اباطیل را رها کن و سخنان زنانه را کنار بگذار و به علی بگو خارج شود.

صدیقه طاهره سلام الله علیها امتناع می کنند. ایشان می دانند که این قوم، قصدِ جان امیرمؤمنان علیه السلام را دارند. مهاجمان هیزم ها را به آتش می کشند، آتش به چوب در اثر می کند و دود وارد خانه می شود.

قُنفُذ تلاش می کند که در را باز کند. حضرت سلام الله علیها مانع می شوند.

عُمَر با تازیانه دست های بانوی دو عالم را از در دور می سازد.

لگدِ عُمَر درِ آتشین را می گشاید و حضرت صدیقه سلام الله علیها در بینِ دیوار و در، فرزند خویش حضرت محسن علیه السلام را از دست می دهند.

ایشان از هوش رفته و با صورت به زمین می افتند.

مهاجمان وارد خانه می شوند و امیرمؤمنان علیه السلام را با ریسمانی سیاه که بر گردن اشان افکنده اند، بیرون می آورند.

آن حضرت علیه السلام رو به قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله می نمایند و می گویند:

"ای پسر مادرم! این قوم مرا خوار کردند و بر قتل من همت گماشتند." اعراف/150

صدیقه طاهره سلام الله علیها به هوش می آیند و به سوی امیرمؤمنان علیه السلام می روند تا آن حضرت علیه السلام را از دست مهاجمان رهایی بخشند.

مهاجمان نیک می دانند که با حضور آن بانوی الهی، بیعت گرفتن از امیرمؤمنان علیه السلام امکان پذیر نیست و حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها مانعی در این راه است.

تازیانه عُمَر به کتف بانوی دو عالم می نشیند؛ خالد بن ولید با غلاف شمشیر از حضرت زهرا سلام الله علیها استقبال می کند؛ تازیانه ای از سوی قُنفُذ صورت و چشم حضرت صدیقه سلام الله علیها را نشانه می رود؛ مُغِیرَة بن شُعبه نیز ضرباتی را بر پیکر رنجور دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد می آورد...

اینک امیرمؤمنان علی علیه السلام را تنها و غریب، به سوی صحن مسجد می برند.

یگانه یاور او، غرق در خون، برزمین افتاده است.

 

 

بیعتی نمایشی

 

امیرمؤمنان علیه السلام را در مقابل ابوبکر می نشانند.

عَُمَر بن خطاب، خالد بن ولید، ابوعُبَیده، سالم غلام ابوحُذَیفه، مُعاذ بن جَبَل، مُغِیرَة بن شُعبه، اُسَید بن خُضَیر، بَشیر بن سَعد و ... همگی با سلاح، بالای سر و اطراف امیرمؤمنان علیه السلام جمع اند.

عده ای دست و بازو و لباس حضرت امیر علیه السلام را گرفته اند.

امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند:

چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله بردید!...

آیا در امر خلافت[در غدیر خم] با من بیعت نکردید!

عُمَر بر روی شانه های حضرت علیه السلام می نشیند و می گوید: بیعت کن و این اباطیل را کنار بگذار! اگر بیعت نکنی تو را خواهیم کشت! قسم یاد می کنیم که گردن تو را خواهیم زد!

امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: در این صورت بنده خدا و برادرِ رسول خدا را می کشید.

عُمَر می گوید: بنده خدا بودن تو را قبول داریم، اما برادری تو با رسول خدا را انکار می کنیم...

سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و ام أیمَن و ام سَلَمه – از همسران نیکوکار رسول خدا صلی الله علیه و آله – به دفاع از امیرمؤمنان علیه السلام سخن می رانند.

اطرافیان خلیفه مجادله می کنند و سخن به دارازا می انجامد و قوم به بیعت یا قتل امیرمؤمنان علیه السلام اصرار می ورزند.

مهاجمان دستِ گره شدۀ امیرمؤمنان علیه السلام را بالا می آورند.

 

 

آخرین جلوه فاطمی

 

صدیقه طاهره سلام الله علیها با بدنی رنجور وارد مسجد می شوند و چون شمشیرهای برهنه را بالای سر امیرمؤمنان علیه السلام مشاهده می کنند، به تلخی ندا می دهند:

ای ابوبکر! چه زود بر اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله نیرنگ بستی.

به خدا قسم! بر سر قبر پدرم می روم و [در خلوت آنجا] موی پریشان می کنم و شکایت به درگاه الهی می برم.

ابوبکر که به اهداف خود دست یافته است، به همان بیعت نمایشی اکتفا کرده و دستور می دهد تا مهاجمان، امیرمؤمنان علیه السلام را رها سازند.

آن بانوی بهشتی با قلبی اندوهگین و بدنی پر از جراحت، به خانه برمی گردند.

اینک مسجدالنبی آخرین گامهای سَروَرِ زنان اهل بهشت را بر صحن خویش لمس می کند.

حضرت صدیقه سلام الله علیها از این پس همنشین بستر بیماری است.

سلمان می گوید:

آن بانوی الهی در پس این وقایع، پیوسته همنشین بستر بودند تا به سبب آن جراحات، شهید گشتند.

 

منبع : 

روزشمار فاطمیه

مؤلف: دکتر عدنان درخشان

ناشر: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر

این نوشتار بر اساس مطالب مندرج در مآخذ ذیل به رشته تحریر در آمده است:

    * منابع تخصصی در زمینه استخراج حوادث هجوم اصلی و زمان وقوع آن :

1) الهجوم علی بیت فاطمه سلام الله علیها: عبدالزهراء مهدی.

۲) دانشنامه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها (جلد۲-۱): علی لباف.

    * منابع تخصصی در زمینه آشنایی با دلایل سکوت امیرمؤمنان سلام الله علیه در ماجرای هجوم:

 3) مظلومی گمشده در سقیفه (جلد۲و۴): علی لباف.

    * منابع تخصصی در زمینه مصادره اموال حضرت زهرا سلام الله علیها:

 4) عبور از تاریکی: عدنان درخشان، علی لباف.

    * منابع تخصصی در زمینه آشنایی با ماجرای سقیفه و غصب خلافت:

5) سقیفه: علامه سید مرتضی عسکری (ره)

۶) پس از غروب: یوسف غلامی

۷) تاریخ خلفا: رسول جعفریان

۸) خاستگاه خلافت: عبدالفتاح عبدالمقصود

۹) جانشینی حضرت محمد صلی الله علیه و آله: ویلفرد مادلونگ.